![]() |
![]() |
|
| ينجا هزار بوسه ناشكفته ، ثانيه ثانيه بر خاك مي ريزند تا همه بهارهاي جهان راهشان را از شهر ما كج كنن |
|
در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در شعله ور شد
این پست توسط ساغر نوشته نشده ولی حرفهای ساغر........................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:16 توسط ساغر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این سناریوی زندگی ام بود
که همیشه در گیر واژه هایی باشم که سر و تهی ندارررررد! در دوره سنگینی ذهنم از روی فاصله ها پرید و دنیای من از کوچکترین شهرها هم کم جمعیت تر شد نمی دانستم!!!!! به سوی چه تنهایی بزرگی می روم و این ندانستن روزهایم را از خوشی های کوچکی لبریز کرده بود اما عادت کرده بودم به همین روز مر گی ها به حس هایی که در لحظه ها جاری می شوندو می میرند!!!! |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|